فرمانده ,تیراندازی ,اینطور ,صدای

 

 

خاطرات ترش و شیرین زیادی تو خدمت نصیبمون شد... مثلا:
یه بار رفته بودیم میدون تیر ... اونم میدون تیر تو یه محیط جنگلی که صدای آدم توش می پیچید حالا فک کنین اگر این دفعه بخواد صدای اسلحه ای مثل ژ3 یا تیربار باشه که واقعا کر کننده است 
در توضیح ژ3 واسه دوستایی که خدمت نرفتن اینطور بگم اسلحه ای که بقول خودم اسلحه نیست، دسته بیله ... لامصب 6،7 کیلو وزن ، میگن جای حیاتی تو بخوره میکشه اما من با اطمینان میگم هرجاتو بخوره بالای 90 درصد کشندست ، از صداش هم اینطور بگم خودم پس از تیراندازی تا یک ماه تو گوشام صدای سوت میشنیدم
القصه ... رفتیم تیراندازی و 10 تیر قلق ... ما هم زدیم تق تق تق ..... حالا شد موقع بررسی که یکی از دوستامون اتقده شوت زده بود از 10 تا تیرش 5 تا رو نثار هوا و زمین کرده بود و 5 تای دیگه رو هم به ترتیب توی سیبل های 2،3،4،5،6  که واقعا تحسین داشت و ترکونده بود که فرمانده هم حسابی از خجالتش با یه تیکه فلز نیم متری دراومد 
شد وقت تیر نمره و 5 تیری که داشتیم و ما هم شروع کردیم به تیراندازی
بعد شلیک، فرمانده من و همون دوستمونو صدا کرد و گفت با اسلحه هاتون بیایین ... فهیمدم که چه کردیم و قراره توی خار ها سینه خیز بریم .... فرمانده هم اعصابش خورد، دیدم میگه داداشی کیه دوستمون گفت من جناب؛ گفت تو اول شدی و نوری تو هم دوم 
من که باورم نمیشد، مثل اینکه اون تنبیه اثر داشت و اینطور بود که ما شدیم جزء تیم منتحب تیراندازی گردان 

منبع اصلی مطلب : وبلاگ اختصاصی جواد نوری
برچسب ها : فرمانده ,تیراندازی ,اینطور ,صدای
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : میدان تیر